بابایی!
دیشب روتختیاتو باز کردم رو زمین! بابایی نگاشون میکرد میگفت کی دنیا میاد؟ خسته شدیم! راس میگه کاش زودتر تیر برسه عزیزم هم از نگرانی در بیام هم خیالم جمع بشه! ...
نویسنده :
مامان سارا
12:25


